تبليغاتX
من آن گلبرگ مغرورم


من آن گلبرگ مغرورم

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی, ولی با خفت و خواری پی شبنم نمیگردم

دختر پسری با سرعت 120 کیلومتر سوار بر موتور سیکلت

دختر:اروم تر من میترسم

پسر:نه داره خوش میگذره

دختر:اصلا هم خوش نمیگذره تو رو خدا خواهش میکنم خیلی وحشت ناکه

پسر:پس بگو دوستت دارم

دختر: باشه باشه دوستت دارم حالا خواهش میکنم اروم تر

پسر: حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)

پسر: میتونی کلاه ایمنی منو برداری بذاری سرت؟ اذیتم میکنه

و.......

روز نامه های روز بعد: موتور سیکلتی با سرعت 120کیلومتردر ساعت به ساختمانی اثابت کرد موتور سیکلت دونفر سرنشین داشت اما تنها یکی نجات یافت حقیقت این بود که اول سر پایینی پسر که سوار موتور سیکلت بود متوجه شد ترمز بریده اما نخواست دختر بفهم در عوض خواست یک بار دیگه ازدختر بشنوه که دوستش داره (برای آخرین بار)

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت15:3توسط ... | |

احساس می کنم گلی بیچاره ام که به دست ناسپاسی چیده شده ام

 کسی چه می داند؟

 شاید برای گلدان شیشه ای ؛تا چند روز زینت خانه ای باشم

 و شاید مرا چیده اند برای سنگ مزار مرده ای تا دلگرمی خانواده ای باشم.

 به هر دلیل خوب می دانم که عاقبت خشک خواهم شد...

و به زودی زود است خانه ام خاک... 

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت18:35توسط ... | |